تبلیغات
به جای آنکه به دنبال قهرمانان بگردید،خودتان یکی از آنها باشید! - حکایت...!

این را به یاد داشته باشیدکه فقط: (بزرگان بزرگانند)
تاریخ:یکشنبه 30 مرداد 1390-01:17 ب.ظ

حکایت...!

سلطان محمود پیری ضعیف را دید که پُشتواره ی خار می کشد. بر او رحمش آمد. گفت:

(( ای پیر دو سه دینار زر می خواهی یا درازگوشی، یا دو سه گوسفند یا باغی که به تو دهم،

تا از این زحمت خلاصی یابی)).

پیر گفت: (( زر بده، تا در میان بندم و بر درازگوشی بنشینم و گوسفندان در پیش گیرم و به باغ روم و به دولت تو در باقی عمر آنجا بیاسایم)).

سلطان را خوش آمد و فرمود چنان کردند.






عینک پلیس اورجینال مدل S8180